درحال بارگذاری ...

شناخت درمانی در وسواس

خرداد ۵, ۱۳۹۸ 0
http://www.baharps.com/wp-content/uploads/2018/09/شناخت-درمانی-در-وسواس.jpg
شناخت درمانی در وسواس
تمرکز عمده شناخت درمانی روی معنایی است که ما به وقایع، افکار و تصورات می دهیم. هر چقدر ما بیشتر به چیزی منفی بنگریم به همان نسبت بیشتر احساس عاطفی منفی خواهیم داشت.در مورد افراد مبتلا به وسواس مشکل اصلی و عمده این است که آنها حتی افکار، شک و تردیدها و تصورات طبیعی را به طور غیرطبیعی تفسیر می کنند.
هدف شناخت درمانی این است که به افراد کمک کند تا بتوانند بیشتر واقع بین باشند و مسائل و مشکلات روانی را به خوبی درک کنند و بتوانند فرضیه های خود را در محک آزمایش قرار دهند.

اشتباه فکر کردن
درک و شناخت اشتباه که گاهی به آن تحریف شناختی گفته می شود، کلید اساسی شناخت درمانی می باشد. این نوع فکر کردن تنها مربوط به افراد مبتلا به وسواس نمی باشد بلکه افراد طبیعی نیز هر از چندگاهی درگیر تحریف شناختی می شوند. متاسفانه احساس های عاطفی مثل اضطراب، افسردگی، احساس گناه و احساس شرم همیشه سعی می کنند از این نوع افکار تبعیت کنند، یعنی در واقع به روش تحریف شده به تفکر بپردازند که خود این امر منجر به احساس عاطفی بیشتری می شود.

تفکر جادویی
تفکر جادویی باورهایی هستند که فرد می پندارد دارای قدرتی است که می تواند وقایع خوب و بد را تحت کنترل قرار دهد و همین امر منجر به بروز رفتارهای خرافی می شود .
تفکر خرافی و یا تفکر جادویی در افراد مبتلا به وسواس بسیار رایج است. هدف این نوع شیوه تفکر این است که ما افکار مزاحم، تصورات و اضطراب ها را بدون اینکه فعالیت یا رفتاری از خود نشان دهیم، بپذیریم و بدانیم که می توانیم به طور خارق العاده از وقوع وقایع جلوگیری کنیم. پذیرش بدین معنی است که ما یک فکر را به عنوان یک چیز واقعی بپذیریم. به عنوان مثال: گربه ی سیاه رد شد، اتفاق بدی برای من خواهد افتاد.

برای اینکه بتوانید افکار خود را عاری از قدرت فرض کنید، پیشنهاد می کنیم که از خرافات مثبت استفاده کنید. بدین ترتیب که وقتی سعی می کنیم وقوع چیزها وقایع بد را در ذهن داشته باشیم، آن وقت باید بگوییم که این امر هرگز نمی تواند اتفاق بیفتد.

چیزها و وقایع بد هر از چندگاهی برای همه ما اتفاق می افتند ولی این امر بدان معنی نیست که ما آنها را جز سرنوشت خود بدانیم. ما در مورد عزیزان خود فکر می کنیم و به هیچ وجه نمی خواهیم مویی از سر آنها کم شود. طبق تجربیات گذشته و کار بر روی بیماران نشان داده ایم که تلاش در کشتن عزیزان ما در ذهن ما که هزاران بار آن را انجام داده ایم هنوز به وقوع نپیوسته و اتفاقی نیفتاده است.

وقایع بدی مثل تصادف اتومبیل همیشه اتفاق می افتند. این وقایع به دلایل نقص فنی، شرایط بد جوی و یا در زمان و مکان غلط رانندگی کردن به وقوع می پیوندند. به عنوان مثال، وقتی راننده ای در حال مستی رانندگی کند، هیچ کاری نمی توانیم انجام دهیم. در زمینه وقوع چیزها و وقایع بد توسط فکرکردن هیچ مکانیزم مشخصی شناخته نشده است و هیچ گونه مدرکی دال بر اینکه بتوان به وسیله آداب رفتاری و یا غیره از وقوع آنها جلوگیری کرد، وجود ندارد.

فاجعه سازی
افراد مبتلا به وسواس از افکار مزاحم، تصورات و شک و تردید های خود به طور غیر منطقی و غیر طبیعی تفسیرهای فاجعه آمیز می کنند.یکی از روش های مبارزه این است که موضوع مورد تفسیر را به خوبی شناسایی و سعی کنید آن را به شکل دیگری تفسیر نمایید.

تفکر سفید یا سیاه
منظور از تفکر سیاه یا سفید این است که فرد در هر مورد منتهی الیه آن را در نظر بگیرد. مثلا می گوید این امر یا درست است یا غلط، سفید است یا سیاه. مشکل عمده در این زمینه، نهایی نگرستین است و اینکه نهایت و منتهی الیه هر چیزی را باید در نظر گرفت. تفکر سفید یا سیاه در مورد وسواس شامل موارد زیر می باشد:

– من مطمئن هستم که افکار مزاحم من، یا امن و بی خطر هستند و یا بی نهایت خطرناک
– من یا مسئول علت وقوع وقایع آسیب رسان هستم یا نیستم.
– من یا کثیف هستم یا تمیز.

برای بر طرف کردن تفکر سفید یا سیاه لازم است که برای تفکر خود میزان و درجه قایل شویم، یعنی همانند دماسنج، افکار ما نیز باید درجه داشته باشد. این امر همانند چیزی است که ما آن را روش زنجیره ای می نامیم. این جریان در نمودار بخوبی نشان داده شده است:

  • شواهد غیرقابل انکاری وجود دارند که رانندگی من در گذشته باعث آزار و اذیت شده است.
  • در حال مستی، خستگی و شرایط بد جوی با سرعت خیلی زیاد رانندگی کردن.
  • اهمیت ندادن و توجه نکردن به شرایط جاده و رانندگی کردن بدون دقت.
  • کاملا مسلم است که رانندگی من امن بوده و در آینده به کسی یا به چیزی آسیب نخواهد رسید.
  • هرگز خطایی در تمرکز کردن نداشته ام. همیشه تمرکز کامل داشته ام.
  • کوچکترین صدمه یا آسیبی به اتومبیل من وارد نشده است.

هدف عمده به کار بردن روش زنجیره ای تنظیم کردن دو حد نهایی این و یا آن بدی است. بدین ترتیب که بگوییم یک فرد صد در صد آدم خوبی است و یا صد در صد آدم بدی است.یا اینکه بگوییم من در تمام زمینه ها و یا تمام کارهایی که انجام می دهم خوب هستم و یا کاملا بد هستم. بعد از مشخص کردن دو حد نهایی آنها را به وسیله یک محور به هم وصل می کنیم، همچنان که در نمودار مشخص شده است. حالا شما دو حد نهایی تعریف شده را دارید و می توانید این دو حد را در نظر بگیرید و به آن توجه کنید. کمی واقعی فکر کرده و ببینید شما در کدام قسمت این محور قرار دارید.

باید_ نباید
شما در خواسته های خود کلماتی چون باید، بایستی ، بالاجبار و حتما را برای خود و دیگران به کار می برید. باید اندیشی مشکلات بسیار مختلف و عدیده ای در ارتباط با خواسته ها از خود، دیگران و یا از دنیای اطراف خواهد داشت. که این خواسته ها غیر مفید بوده و منجر به درد و ناراحتی، احساس آشفتگی و رفتارهای غیرسازنده ، مخصوصا زمانی که برآورده نمی شوند، می گردند و حتی زمانی که برآورده می شوند، خیلی سریع باعث مضطرب شدن شما می شوند.

عاطفه پویا (روانشناس بالینی)

 


پاسخ دادن

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری نشانه گذاری شده اند *


کلیه حقوق این سایت برای کلینیک روانشناسی بهار محفوظ و هرگونه کپی برداری با ذکر منبع بلامانع میباشد.